عشق
عشق
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 12:1

دوستت دارم
دیگر از هر چیز بیزارم
مثل ابری بهاری می بارم
برو ای آن که بعد دیدارت
گره افتاد در همه کارم
پدرم با نگاه خود می گفت
لایق لای جرز دیوارم
مادر مدتیست می گرید
چون گمان میکند که تب دارم
این روزها خود م دارد
باورم می شه که بیمارم
یک نفر گفت خوب خواهم شد
به فراموشیت که بسپارم
گفتم ای عشق اگر بعد از این
بدهی مثل قبل آزارم
به تمام حرمتت سوگند
روی قلبت گلوله می کارم
من به تو خیلی مدیونم
ولی به خود بیشتر بدهکارم
هر چه به من گذشت حقم بود
من به بیشتر از این سزاوارم
تو چه گناهی داری ای نازنین
مرگ بر من که دوستت دارم
