عشق
عشق
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 20:19

توی این دنیای ظلمت
توی این دیار وحشت
من به تو نمی رسم باز
دلم من مونده تو حسرت
من تو این خونه رنگین
موند ام تنها و غمگین
رو دلم نشسته اما
یه غم بزرگ و سنگین
چه شد اون حرفای آبی
چه شد اون اشک و بی تابی
دیگه رفتی تو ز پیشم
تو با اون عشق سرابی
تو واسم می خوندی ای گل
همچو اون صدای بلبل
آخه من شدم اسیرت
تو بودی برام یه سنبل
پشت اون لبهای خندون
تو بودی برام نمکدون
تو که رفتی تنها موندم
شدم اون بلبل بی دون
که نمی تونه بخونه
رو و بوم و ایوونه خونه
بی تو هستم من ویرونه
من کردی تو دیوونه
