تبليغاتX
عشق
شنبه بیست و پنجم آذر 1385 18:6

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟!....

 گفتمش: دل مال تو، تنها بخند..... خنده کرد و دل ز دستانم ربود....

 تا به خود باز آمدم او رفته بود.... دل ز دستش روي خاک افتاده بود....

جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |