عشق
عشق
شنبه دوم دی 1385 19:35

شاپرک بالت شکسته
پر و پرواز تو بسته
می بینم غم را تو چشمات
چه غریبونه نشسته
شاپرک خواب قناری
چه جوری دوام میاری
گلا پژمرده و زردن
تو عجب طاقتی داری
شاپرک دردت به جونم
تو را از خود من میدونم
بذار یه شعری که گفتم
واس دلت بخونم
شاپرک دل توی سینه
ساعتها تنها میشینه
وقتی که شب میرسه از راه
خواب پرواز رو میبینه
واسه زخمات یه دوا نیس
دلم از دلت جدا نیس
توی این غربت جون گیر
یه نگاه آشنا نیس
هر جا که میری خزونه
غروبه دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
اما شب اینجا می مونه
نمی دونم مثل بارون
رو کدوم شونه ببارم
روی شاخه ها تو غربت
شاپرک من تو را دارم
